اما ركن اول يعنی ايمان ، اين ركن اساسی ترين ركن
حيات انسانی است . انسان از آن جهت كه انسان است نمیتواند بدون ايمان
زندگی خوش و مقرون به آسايشی داشته باشد ، حركات و فعاليتهای انسان
همين قدر كه از حدود خور و خواب و خشم و شهوت و لذتهای آنی تجاوز كرد
نقطه اتكائی لازم دارد ، بدون آن نقطه اتكاء نه حركات و فعاليتهای انسان
نظم و انضباطی به خود میگيرد و نه مقرون به نشاط و رغبت خواهد بود . ما
اگر حيوانی را مثلا اسبی يا گوسفند يا آهويی را در نظر بگيريم ، به طور
وضوح احساس میكنيم كه احتياجی به آنچه ما آن را " ايمان " میناميم
ندارد ، زيرا
كارها و حركتها و فعاليتهای اين حيوان بسيار محدود و محصور است ، آب
خوردنی است و علف خوردنی و جست و خيزی و حداكثر مراقبت فرزندی . هادی
حيوان و محرك او و نقطه اتكاء او در اين اعمال همان غريزه طبيعی ابتدايی
وی است ، تشنه يا گرسنه میگردد ، بدون معطلی و بدون هيچ گونه ترديد يا
تزلزلی دنبال آب و علف خود میرود .
اگر فرزند آدم شعاع حركات و كارهايش محدود بود به حركات طبيعی و
غريزی ، او نيز برای كارهای خود نقطه اتكائی جز غرايز اولی و طبيعی خود
نداشت ، اما چه بايد كرد كه شعاع اعمال و حركات لازم و ضروری فرزند آدم
خيلی طولانی تر از اينهاست ، به جهت اينكه اولين چيزی كه انسان را با
حيوان فرق میگذارد اين است كه زندگی وی اجتماعی است ، زندگی اجتماعی
سبب شده كه انسان از وجود ديگران بهرههای بی حساب ببرد و به همين دليل
وظايف و تكاليفی در برابر جامعه كه در سايه وی بهره بی حساب میبرد به
عهده دارد . آنجا كه پای انجام وظايف و تكاليف اجتماعی است ديگر غريزه
و طبيعت حكمفرما نيست و آن سهولت و آسانی و بلكه لذت و بهجتی كه در
انجام كارهای طبيعی هست در اينجا وجود ندارد ، در اينجا بشر فقط سنگينی
بار وظيفه و تكليف را روی دوش خود احساس میكند ، بالاتر اينكه احساس
میكند كه انجام وظيفه و تكليف در بسياری از موارد بر خلاف طبيعت و ميل
و غريزه شخصی است ، وظيفه از او راستی و امانت و فداكاری و انصاف و
عدالت و تقوا و عفت و پاكدامنی میخواهد و طبيعت شخصی وی بر عكس حكم
میكند كه برای جلب لذت و منفعت شخصی دروغ
فضايل راضی سازد بتواند از عهده بر آيد . اين نقطه اتكاء همان است كه "
ايمان " ناميده میشود ، همان ركن اول از چهار ركن سعادت بشر است كه
قرآن مجيد ذكر كرده است .
ركن دوم ، عمل صحيح و شايسته است . ممكن است مردمی ايمان داشته باشند
اما عمل صحيح نداشته باشند . ابتدا تصور اين مطلب مشكل به نظر میرسد كه
چگونه ممكن است كه ايمان باشد و تجليات وی كه عمل صالح است نبوده باشد
. اما نبايد تعجب كرد ، زيرا گاهی مردمی ايمان به مبادی عاليه دارند ،
به خدا و پيغمبران و كتب آسمانی و اولياء دين اعتقاد و ايمان دارند ولی
در اثر بعضی انحرافات و اشتباهات گمان میكنند كه تنها ايمان داشتن كافی
است و عمل اهميت چندانی ندارد ، و يا ممكن است مردمی عمل بكنند و
عملشان متكی به ايمان و عقيده باشد ولی در تشخيص عمل اشتباه كرده باشند
، يعنی يك سلسله اعمال را به حكم ايمان و عقيده خود انجام بدهند كه هيچ
اثر و فايدهای بر آن اعمال مترتب نگردد . چه بسيار ديده میشود كه مردمی
از روی عقيده و ايمان زحمتها میكشند و تلاشها میكنند اما بيهوده ، كوچك
ترين اثر نيكی بر اعمال اينها مترتب نيست .
ركن سوم سعادت بشر عبارت است از تشويق و تحريك افراد يكديگر را به
ملازمت ايمان و حق و عمل شايسته . افراد جامعه نه تنها
بايست ايمان داشته باشند و نيكو عمل كنند بلكه بايد به انواع وسايل قولی
و عملی يكديگر را به ايمان و عمل صالح توصيه و تشويق كنند ، جامعه خود را
بايد طوری بسازند كه دائما افراد ، تحت تلقين كارهای خير واقع گردند ،
نه آنكه خدای ناخواسته وضع جامعه به صورتی در آيد كه افراد دائما تحت
تلقين بدكاری و فساد قرار گيرند .
ركن چهارم ، توصيه و تشويق به صبر و استقامت و پايمردی است . چرخ
روزگار هميشه بر وفق مراد اشخاص نمیگردد و تند باد حوادث همواره در
جهت موافق حركت كشتی حركت نمیكند ، بايد در مقابل حوادث و ناملايمات
ايستادگی و پايداری كرد و بايد افراد دائما يكديگر را به صبر و استقامت
و پايداری توصيه و تشويق كنند . قرآن كريم میفرمايد : " اگر مردم بر راه
حق استقامت بورزند ما از دريای رحمت خود آب فراوان نصيب ايشان خواهيم
كرد
منبع: حکمتها و اندرزها استاد مطهری